دل چه افتاده است در این خاکدان بندد کسی؟
در تنور سرد از بهر چه نان بندد کسی؟
این شعر درباره درد و رنج انسانها در زندگی و عشق است. شاعر به سوالاتی فلسفی و عاطفی میپردازد و بیان میکند که در چنین دنیایی، گزینشهای سختی پیش روی هر فرد است. او به بررسی مفهوم عشق، تنهایی، و مشکلات زندگی میپردازد و نشان میدهد که چگونه انسانها به دلایل مختلف از آرزوها و امیدهای خود دور میشوند. همچنین، با استفاده از تصاویر زیبا و نمادین، به مشکلات و چالشهایی که در مسیر زندگی وجود دارد، اشاره میکند و تلخیها و دشواریهای تجربههای بشری را به تصویر میکشد. در نهایت، سوالاتی را مطرح میکند که به عمق احساسات و رنجها اشاره دارد و به تأمل در وجود انسان و ارتباطاتش با دنیا میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دل چه افتاده است در این خاکدان بندد کسی؟
در تنور سرد از بهر چه نان بندد کسی؟
پای خواب آلود منزل را نمی بیند به خواب
با زمین گیری چه طرف از آسمان بندد کسی؟
با قد خم گشته راه عشق رفتن مشکل است
در جوانی به که این زه بر کمان بندد کسی
تا به چند از سادگی بر کشتی جسم گران
هر نفس لنگر به جای بادبان بندد کسی؟
در گلستانی که روید دام چون سنبل ز خاک
به که بر شاخ بلندی آشیان بندد کسی
این بیابان را به تنهایی بریدن مشکل است
چون جرس خود را مگر بر کاروان بندد کسی
از نزول درد و غم اظهار دلگیری خطاست
حیف باشد در به روی میهمان بندد کسی
چون قفس در هر رگم چاکی سراسر می رود
دست عشق لاابالی را چسان بندد کسی؟
راه امن بیخودی را کاروان در کار نیست
دل چرا صائب به این افسردگان بندد کسی؟