یاد دارد تخت شاهان قلزم خضرا بسی
سرنگون گردیده زین کشتی درین دریا بسی
این شعر به تأمل در ارزشهای دنیوی و معنوی میپردازد. شاعر به یاد میآورد که تخت شاهان و ثروتهای دنیوی نتوانستهاند از زوال و فروپاشی در امان باشند. او اشاره میکند که تشنگان حقیقت و معنویت در جستجوی ارزشهای عمیقتر هستند و دنیاگرایی، تنها به سراب میماند. ترک دنیا و روی آوردن به قناعت و سادگی از نظر شاعر، روشی بزرگمردانه است. او همچنین به ناامیدی آسمان از غم و درد انسانها اشاره میکند و تأکید میکند که در میان هزاران نفر، تنها یک نفر واقعاً صاحب دل و حقیقتجو است. به طور کلی، شعر دعوت به تفکر در مورد ارزشهای واقعی زندگی و دوری از دلبستگیهای دنیوی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
یاد دارد تخت شاهان قلزم خضرا بسی
سرنگون گردیده زین کشتی درین دریا بسی
خاک ها در کاسه سرکرده چون موج سراب
رهروان تشنه لب را جلوه دنیا بسی
ترک دنیا پیش دنیادوستان باشد عظیم
ورنه در قاف قناعت هست ازین عنقا بسی
نه همین قارون فرو رفته است در خاک سیاه
خویش را گم کرده اند از جستن دنیا بسی
خاکساری چون سرافرازی نمی دارد زوال
کوهها را پشت سر دیده است این صحرا بسی
شیشه پر زهر گردون چیست در دیر مغان
هر تنک ظرفی تهی کرده است ازین مینا بسی
آسمان سنگدل از گریه ما فارغ است
یاد دارد پل ازین سیلاب بی پروا بسی
از هزاران کس که می بینی یکی صاحبدل است
آهوی مشکین ندارد دامن صحرا بسی
دست بردار از خم آن زلف چون چوگان که کرد
سروران را گوی میدان صائب این سودا بسی