پیش اغیار از بهار تازه رو گلشن تری
از دل خود در شکست کار من آهن تری
این شعر به بررسی احساسات عاشقانه و تضادها در عشق میپردازد. شاعر از زیباییها و جلوههای دلنشین بهار و گلشن صحبت میکند و نسبت به مسائلی مانند درد و رنج درون و محدودیتهای ناشی از عشق اشاره میکند. او به ضعفهای خود در برابر معشوق و قدرت جذبکنندهاش اشاره میکند، در حالی که به احساس شرم و گناه نیز اشاره دارد. در نهایت، شاعر به زیبایی و روشنی عشق با وجود تاریکیها و مشکلات اشاره کرده و به جستجوی روشنایی و آرامش از طریق عشق میپردازد. این شعر، هم تأملی در مورد عشق و هم نگاهی به زیباییهای زندگی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
پیش اغیار از بهار تازه رو گلشن تری
از دل خود در شکست کار من آهن تری
با رقیبان می دهی از کف عنان اختیار
با اسیران از دو چشم شوخ خود توسن تری
خار شرم آلود ما را دست دامنگیر نیست
ورنه صد پیراهن از گلزار، تر دامن تری
چون نشد آغوش موری از تو هرگز کامیاب
زین چه حاصل کز گل بی خار خوش خرمن تری؟
تا به هشیاری چه باشد نور رخسارت، که تو
در سیه مستی ز شمع آسمان روشن تری
داری از شرم گنه سر در گریبان چون قدح
ورنه از مینای می بسیار خوش گردن تری
بر چراغ ما که می میرد برای سوختن
هر قدر خشکی فزون از حد بری روغن تری
خار عریانی چو باید دامن از دنیا فشاند
چون به زر دستت رسد از غنچه پردامن تری
از بهار و باغ این بستانسرا ای عندلیب
گر بسازی با دل صدپاره خوش گلشن تری
خانه دل تیره از چشم پریشان سیر توست
گر ببندی روزن این خانه را روشن تری
این جواب آن غزل صائب که گوید مولوی
در دو چشم من نشین ای آن که از من من تری