سرو من گر بر سر خاک شهیدان آمدی
دعوی خون هم درین عالم به پایان آمدی
این شعر درباره عشق، فراق و احساسات عمیق انسانی است. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و استعارههای قوی به بیان درد و حسرت خود میپردازد. او به عشق خود به یک "سرو" (نماد زیبایی و کمال) اشاره میکند که به سرزمین شهیدان آمده و جانش را تحتتأثیر قرار داده است. شاعر به محدودیتهای جهان از عشق اشاره میکند و حسرت میخورد که چرا معشوقش در کنار او نیست. در ادامه، او به تصویر سازی از شرایط دشوار و موانع عشق میپردازد و به شدت احساس تنهایی و جدایی میکند. در نهایت، او خواهان درک و توجه بیشتر به عشق و کیمیای وجود معشوق است و به نقد اوضاع اجتماعی و خود را غریب در میان مردم میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سرو من گر بر سر خاک شهیدان آمدی
دعوی خون هم درین عالم به پایان آمدی
تنگ شد بر من جهان از عشق، ورنه پیش ازین
چشم مورم در نظر ملک سلیمان آمدی
شوخی از حد می برد چابک سوار روزگار
کاش طفل نی سوار من به میدان آمدی
در وطن گر می شدی هر کس به آسانی عزیز
کی ز آغوش پدر یوسف به زندان آمدی؟
گر به صید لاغر آن شمشیر کردی التفات
خضر با لبهای خشک از آب حیوان آمدی
تنگ گشتی آسمان از موج آغوش امید
گر در آغوش کس آن سرو خرامان آمدی
کی شدی پروانه ما را مجال پر زدن؟
شمع اگر از جامه فانوس عریان آمدی
دانه ای از خرمن هستی نمی ماندی بجا
بی حجاب ابر اگر آن برق جولان آمدی
گر نمی شد جلوه او را لطافت پرده دار
سرو را هر طوق قمری چشم حیران آمدی
در کمند آه می آمد گر آن وحشی غزال
در رکاب آه عاشق را به لب جان آمدی
گر عنان سیر خود گردون توانستی گرفت
این سر شوریده ما هم به سامان آمدی
گر غریبی سرمه سازد استخوانت را رواست
صائب از بهر چه بیرون از صفاهان آمدی؟