غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۶۶۳

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

از شراب لعل تا رخسار را افروختی

هر که را بود آرزوی خام در دل سوختی

۲

دخل بی اندازه را ناچار خرجی لازم است

روی دل بنما به قدر آنچه دل اندوختی

۳

در دل فولاد جوهر موی آتشدیده شد

تا ز عارض خانه آیینه را افروختی

۴

آن که عمرش صرف شد در دلبری آموختن

کاش دلداری هم از ما اندکی آموختی

۵

بی پر و بالی پر و بالی است در راه طلب

می شود روشن چراغت چون نفس را سوختی

۶

قسمت خاک است هر دخلی که بیش از خرج شد

من گرفتم همچو قارون گنجها اندوختی

۷

یک دل سنگین نگردید از دم گرم تو نرم

در سخن هر چند صائب بیش خود را سوختی

بازگشت به سروده‌های صائب