ای ز روی آتشینت هر دل آتشخانهای
از لب میگون تو هر سینهای میخانهای
این شعر درباره آتشین بودن عشق و اثرات آن بر دلها و جانهاست. شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد و میگوید که دلها همچون آتش در عشق میسوزند و لبهای میگون او برای جانها مانند میخانهها هستند. او به بیمعنایی زندگی بدون عشق اشاره میکند و میگوید که عقل و خرد در برابر شور و شوق عشق ناتوان است. همچنین، به ویژگیهای جوانمردی و جستجوی حقیقت اشاره میکند و تأکید میکند که عاشق واقعی باید همت و ارادهای مردانه داشته باشد. در نهایت، شاعر به بیاعتنایی به دنیا و لذتهای آن اشاره میکند و عشق را به عنوان روشنایی و زندگی حقیقی میشناساند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای ز روی آتشینت هر دل آتشخانهای
از لب میگون تو هر سینهای میخانهای
آبروی خود عبث خورشید میریزد به خاک
کی سر ما گرم میگردد به هر پیمانهای؟
حرف تلخ عاقلان ما را نمیآرد به هوش
میکند هشیار ما را نعره مستانهای
ابر نیسان را ز استغنا کند خون در جگر
در صدف آن را که باشد گوهر یکدانهای
شور محشر گرچه میریزد نمک در چشم خواب
بر گرانجانان غفلت میشود افسانهای
تیر بی پر در کمان آن به که باشد گوشهگیر
نیست مرد آن را که نبود همت مردانهای
خاک پای بیخودی را سرمه گر سازم رواست
میکند هر آشنا را معنی بیگانهای
این خمارآلودگان کوتاهبین افتادهاند
ورنه باشد در گره هر قطره را میخانهای
حسن عالمسوز بیتاب است در ایجاد عشق
دارد از هر ذره آن خورشیدرو پروانهای
لاله دلمرده بیرون آمد از زندان سنگ
تو همان چون صورت دیوار، محو خانهای
کی نظر سازد به آب زندگی صائب سیاه
هرکه را چون لاله هست از خون دل پیمانهای