ای جهانی محو رویت، محو سیمای که ای؟
ای تماشاگاه عالم، در تماشای که ای؟
این شعر به زیبایی و جذابیت محبوبی اشاره دارد که دل را در حیرت و شیفتگی نگه میدارد. شاعر از عشق و زیبایی سخن میگوید و او را محوری برای دنیا و زندگی میداند. او به جایگاه این محبوب در دلها اشاره میکند و او را به بهار زندگی تشبیه میکند. با استفاده از تصاویری از شمع، گل، بلبل و پروانه، احساس شیدایی و عشق را به تصویر میکشد. شاعر همچنین ناامیدیها و تلخیهای دنیا را در کنار شیرینی عشق میگذارد و به زیباییها و جذابیت ابدی محبوب اشاره میکند. در کل، این شعر نمایانگر عمیقترین احساسات عاشقانه و دلبستگی به زیباییهاست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای جهانی محو رویت، محو سیمای که ای؟
ای تماشاگاه عالم، در تماشای که ای؟
عالمی را روی دل در قبله ابروی توست
تو چنین حیران ابروی دلارای که ای؟
شمع و گل چون بلبل و پروانه شیدای تواند
ای بهار زندگی آخر تو شیدای که ای؟
نعل در آتش ز سودای تو دارد آفتاب
ای سمن سیما تو سرگردان سودای که ای؟
چون دل عاشق نداری یک نفس یک جا قرار
سر به صحرا داده زلف چلیپای که ای؟
تلخی زهر از حلاوت های عالم می کشی
چاشنی گیر لب لعل شکرخای که ای؟
چشم می پوشی ز گلگشت خیابان بهشت
در کمین جلوه سرو دلارای که ای؟
نشکنی از چشمه کوثر خمار خویش را
از خمارآلودگان جام صهبای که ای؟
نیست غمازی طریق عاشقان پرده پوش
ورنه صائب خوب می داند که رسوای که ای