می فشانم آستین بر افسر گوهرنگار
تا سرم را زیر پای خوش خرام آورده ای
در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و魅魅ت یک معشوق میپردازد که با حضور خود، زندگی او را تحت تأثیر قرار داده است. شاعر به افسر گوهرنگار معشوق اشاره میکند و از زیباییهای او صحبت میکند. او همچنین به مفهوم عبادت و ایمان و تمایل به درک محبت و زیبایی به عنوان یک نیروی مثبت در زندگی اشاره میکند. شاعر از زیباییهای او و تأثیر عمیق آن بر احساسات و آرزوهای خود سخن میگوید و بیان میکند که عشق به معشوق، او را از دنیای مادی دور کرده و به سوی بهشت و خوشبختی سوق میدهد. در پایان، شاعر آرزوی عمر جاودان و خوشبختی را برای خود و معشوقش درخواست میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
می فشانم آستین بر افسر گوهرنگار
تا سرم را زیر پای خوش خرام آورده ای
از عبادت بر قبول خلق اگر داری نظر
روی در بتخانه از بیت الحرام آورده ای
می کشی دست نوازش هر نفس بر دوش زلف
تا کدامین مرغ زیرک را به دام آورده ای
نیست از غیرت به هر کس عرض دادن بی حجاب
دختر رز را چو در عقد دوام آورده ای
دیده رغبت گر از دنیای دون پوشیده ای
در همین جا روی در دارالسلام آورده ای
آرزوی عمر جاویدان ترا صائب بجاست
بی غم از ایام اگر صبحی به شام آورده ای
تا به روی کار خط مشکفام آورده ای
یکقلم روشن سوادان را به دام آورده ای