در مجمع ما نیست کسی را غم خانه
چون ریگ روان قافله ماست روانه
این شعر به احساساتی عمیق از حیرت و ناپایداری زندگی اشاره دارد. شاعر میگوید که در جمع آنها کسی از غم و اندوه خانه یا خانواده خود رنج نمیبرد و زندگی مثل ریگ روان و بیثبات است. او به ناامیدی و مصیبتهای زندگی اشاره میکند و در عین حال از تلاش برای رهایی و عبور از مشکلات صحبت میکند. شاعر در جایی به شراب و لذتهای زودگذر اشاره میکند و به این نکته میپردازد که اگرچه او به زیبایی و خوبیهای جهان دست یافته، اما همچنان در جستجوی "صاحب خانه" یا درک عمیقتری از زندگی است. شعر به نوعی ابراز رنج و سردرگمی در برابر چالشهای زندگی میپردازد و به عدم خویشتنسوزی و خوشباشی در برابر ناپایداری زمانه اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در مجمع ما نیست کسی را غم خانه
چون ریگ روان قافله ماست روانه
از هر دو جهان حاصل من ناوک آهی است
مانند کمان پاک فروشم ز دو خانه
رزمی است پرآشوب مصیبتکده خاک
بشتاب که خود را بدرآری ز میانه
چون تیر که در وصل کمان است گشادش
باشد به میان رفتن من بهر کرانه
با قامت خم حلقه به گوش در دل باش
در بحر کمان روی مگردان ز نشانه
در پرده شب نوش می ناب که دریافت
عمر ابدی خضر به یک جام شبانه
هر چند برآورده آن جان جهانم
چون خانه ندارم خبر از صاحب خانه
بس تیر سبکسیر که بر خاک نشاند
هر کس که ز ثابت قدمان شد چو نشانه
دل زود توان کند ز یاران مخالف
خوش باش به ناسازی اوضاع زمانه
جمعی که به معنی نرسیدند ز دعوی
آشوب دماغند چو حمام زنانه
فریاد که چون صورت دیوار ندارم
صائب خبر از خانه و از صاحب خانه