ساقی قدحی از می اسرار مرا ده
یک قطره ازان قلزم زخار مرا ده
در این شعر، شاعر از ساقی میخواهد که قدحی از می اسرار به او بدهد تا لحظهای از تلخی و درد زندگی رهایی یابد. او میگوید که مستی کلید در گنجینه اسرار است و به دنبال ساغری پر از میباشد. شاعر بیان میکند که دیگر نمیتواند رازهایش را نگه دارد و به جامی نیاز دارد که او را از حالت بیمارگونهاش بیرون آورد. او از آبرو و نظر دیگران بیخیال است و تنها یک نگاه از معشوق میطلبد. شاعر به دنبال عشق و خوشیهای ساده است و از خودخواهیهای بزرگ پرهیز میکند. او میخواهد که از تلخی زندگی، کمی شیرینی و لذت بچشد و در نهایت خواستهاش را با یک بوسه یا حرکتی کوچک برآورده کند. این شعر نشاندهنده longing (آرزو و اشتیاق) عمیق شاعر به عشق و حقیقت زندگی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ساقی قدحی از می اسرار مرا ده
یک قطره ازان قلزم زخار مرا ده
هر لحظه به جامی نتوان کرد دهن تلخ
گر صاف و گر درد، به یکبار مرا ده
مستی است کلید در گنجینه اسرار
بیش از همه کس ساغر سرشار مرا ده
سامان نگه داشتن راز ندارم
جامی که دهی بر سر بازار مرا ده
بیماری من روی به بهبود ندارد
هر چیز که خواهد دل بیمار مرا ده
از رد و قبول دگران باک ندارم
یک ذره قبول نظر یار مرا ده
نه خاتم جم خواهم و نه ملک سلیمان
دستی به خراش دل افگار مرا ده
آیینه من حوصله جلوه ندارد
از بهر خدا غوطه به زنگار مرا ده
مجموعه فردوس به کامل خردان باش
سرمشق جنونی ز خط یار مرا ده
تلخ است ز شیرینی جان کام و دهانم
یک بوسه ازان لعل شکربار مرا ده
یا سهل نما کار جگرخوار جنون را
یا دست و دلی در خور این کار مرا ده
این آن غزل آدم عشق است که فرمود
آن جام لبالب کن و بردار مرا ده