بگشا ز بال همت عالی مکان گره
تا کی شوی چو بیضه درین آشیان گره؟
این شعر به بررسی مسایل زندگی و بحرانهای درونی انسان میپردازد. شاعر از بال همت و عزم بزرگ سخن میگوید و از کسی میخواهد که از حالت محافظهکاری و بلاتکلیفی خارج شود. او به چالشهای زندگی اشاره میکند و بیان میکند که مشکلات با تلاش و صداقت حل میشوند. وجود موانع و مشکلات در مسیر عشق و زندگی را به تصویر میکشد و بر اهمیت قناعت تأکید دارد. شاعر اشاره میکند که بسیاری از مشکلات بر اثر بیتوجهی و درک نادرست از دنیا به وجود میآید و برای رسیدن به موفقیت باید گام برداشت و از احساسات و عواطف قوی خود استفاده کرد. در نهایت، او بر این نکته تأکید میکند که باید به سوی خودشناسی و قدرت درونی حرکت کرد و از فرصتها بهره برد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بگشا ز بال همت عالی مکان گره
تا کی شوی چو بیضه درین آشیان گره؟
هر مشکلی ز صدق طلب باز می شود
ماند کی از حباب بر آب روان گره؟
سنگ نشان به دامن منزل رسید و ما
در راه گشته ایم ز خواب گران گره
قطع طریق عشق به قدر تأمل است
هر چند می شود ز کشیدن عنان گره
جوش نشاط از دل خم کم نمی شود
طوفان درین تنور بود جاودان گره
از رهبر و دلیل بود سیل بی نیاز
در راه شوق نیست ز سنگ نشان گره
سختی نمی رسد به قناعت رسیدگان
در لقمه هما نشود استخوان گره
این عقده ها که در دل مردم فتاده است
چون وا شود، زمین گره و آسمان گره
فتح سخن به پنجه تدبیر خلق نیست
ناخن چگونه باز کند از زبان گره؟
نتوان به دست عقده ز کار جهان گشود
کو برق تا گشاید ازین نیستان گره؟
بایست عقده باز شود از دل جرس
از دل شدی گشوده اگر از فغان گره
آسان نمی توان گره از موی باز کرد
چون وا شود مرا ز دل ناتوان گره؟
در گام اولین، کمر راه بشکند
رهرو کند چو دامن خود بر میان گره
صائب سری برآر که فرصت ز دست رفت
تا کی شوی چو غنچه درین گلستان گره؟