غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۶۲۴

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

کی بخت خفته وا کند از کار ما گره؟

از رشته هیچ کس نگشاید به پا گره

۲

از ناخن هلال طرب وا نمی شود

عهدی که بسته است به ابروی ما گره

۳

در دل هزار مطلب و یارای حرف نه

صد عقده بیش دارم و دست از قفا گره

۴

با سخت گیری فلک سفله چون کنیم؟

با ناخن شکسته چه سازیم با گره؟

۵

ناخن نماند در سر انگشت شانه را

در زلف و کاکل تو همان جابجا گره

۶

از ابروی تو چین به دم تیغ تکیه زد

از کاکلت فتاد به دام بلا گره

۷

تا چند سایه بر سر این ناکسان کند؟

ای کاش می فتاد به بال هما گره!

بازگشت به سروده‌های صائب