چون غافل است دل ز حق از دل چه فایده؟
بی لیلی از نظاره محمل چه فایده؟
این شعر به بررسی بیفایده بودن بسیاری از امور دنیوی و مادی میپردازد. شاعر میگوید وقتی دل از حقیقت غافل است، هر چه داشته باشد، بیفایده است. نداشتن عشق و زیبایی، تجربههای مادی و ثروت، اگر از پیوند با حقیقت و عشق حقیقی محروم باشند، هیچ ارزشی ندارند. همچنین، شاعر به تضادهایی که در عالم وجود دارد اشاره میکند و میگوید تلاش برای پول و مال، و حتی احسان و فخر، بدون ارتباط با حقیقت و معنویت، بیمعناست. در نهایت، به این نتیجه میرسد که هر چیزی که بر اساس ظواهر بنا شده باشد، تا زمانی که به عمق وجود نرسد، خالی از ارزش است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چون غافل است دل ز حق از دل چه فایده؟
بی لیلی از نظاره محمل چه فایده؟
سیری ز مال نیست تهی چشم حرص را
غربال را ز کثرت حاصل چه فایده؟
از وصل شد تردد خاطر فزون مرا
پروانه را ز بودن محفل چه فایده؟
چون هست در تصرف دریاعنان موج
رفتن نفس گسسته به ساحل چه فایده؟
زنجیر موج مانع رفتار سیل نیست
بی تاب شوق را ز سلاسل چه فایده؟
پر زر نساخت چون دهن عندلیب را
گل را ز نقد خویش چه حاصل، چه فایده؟
موج سراب سلسله جنبان تشنگی است
حق جوی را ز عالم باطل چه فایده؟
چون می شود زیاده ز ایثار، سیم و زر
بستن در سؤال به سایل چه فایده؟
تا شهرت است مطلب از احسان سیم و زر
از ریزش کریم چه حاصل، چه فایده؟
پیکان دلش ز خنده سوفار وا نشد
چون نیست خرمی ز ته دل چه فایده؟
چون گرد خجلت از رخ قاتل نمی برد
صائب ز پرفشانی بسمل چه فایده؟