تا سبزه خط از لب جانان برآمده
آه از نهاد چشمه حیوان برآمده
این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و درد و رنج ناشی از عشق میپردازد. شاعر از زیبایی و دلانگیزی معشوق سخن میگوید و میداند که عشق واقعی همراه با سختیها و محنتهاست. او به نوعی در جستجوی وصال و آرامش است، اما در عین حال از فراق و دلتنگی نیز رنج میبرد. تصویرسازیهای شاعر به گونهای است که خواننده را به عمق احوال قلبی او و تلاشش برای رسیدن به معشوق میکشاند. شعر همچنین به تضادهای عشق و حقیقت زندگی اشاره دارد و غم و شادی را در کنار هم قرار میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تا سبزه خط از لب جانان برآمده
آه از نهاد چشمه حیوان برآمده
عشق است نازپرور راحت، وگرنه حسن
یوسف صفت به محنت زندان برآمده
در بزم وصل، داغ تهی چشمی من است
دلوی که خالی از چه کنعان برآمده
داند که من ز دامن صحرا چه می کشم
بر سنگ، پای هر که ز دامان برآمده
آن غنچه را که من به نفس باز کرده ام
صبح قیامتش ز گریبان برآمده
ما بی توکلیم، وگرنه درین چمن
رزق شکوفه از بن دندان برآمده
چون سبزه ای که در قدم بید بشکند
مژگان من به خواب پریشان برآمده
از داغ عشق، جن و ملک را نصیب نیست
این مه ز مشرق دل انسان برآمده
کی درهم از دم خنک تیغ می شود؟
صائب به سردمهری دوران برآمده