خط غبار گرد رخ یار آمده
خورشید حسن بر سر دیوار آمده
این شعر به توصیف زیباییهای عشق و دلباختگی میپردازد. شاعر از خط غبارآلود چهره یار و ظهور خورشید حسن برای توصیف زیباییها استفاده میکند. اشاره به یوسفی که بر سر بازار آمده، نمادی از فردی جذاب و باصفا است که دلها را تسخیر میکند. شاعر از احساسات عاشقانه و شور و شوق در دلدادگی میگوید و به عدم تمرکز و سلامت عقل در عشق اشاره میکند. تمثیلهای مختلفی همچون خفاش، دیوانگی و حتی اشاره به درد و رنجهای عاشقانه وجود دارد که به بیان عمق عشق و زیباییهای آن کمک میکند. در نهایت، شاعر به ارتباط بین جان و جسم اشاره میکند و جستجوی آرامش و راحتی را در عشق بیان میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خط غبار گرد رخ یار آمده
خورشید حسن بر سر دیوار آمده
از خط شده است پشت لب آن نگار سبز؟
یا فوج طوطیی به شکرزار آمده
خالی کند خزینه عزیزان مصر را
این یوسفی که بر سر بازار آمده
رنگ حیا ز چهره گلها پریده است
تا عندلیب مست به گلزار آمده
امروز نیست در سر عشاق مغز هوش
در کوی او سر که به دیوار آمده؟
زندان شده است خانه به طفلان، مگر ز دشت
دیوانه ای به کوچه و بازار آمده؟
سر می رود به باد ز افشای راز عشق
منصور زین سبب به سردار آمده
خفاش را ز دیدن خورشید بهره نیست
ورنه ز ذره ذره پدیدار آمده
آسان بود شکستن سد سکندرش
هر کس برون ز پرده پندار آمده
خلق خوش است جوشن داود بیدلان
بی زخم، گل برون ز خس و خار آمده
رزقش ز آسمان و زمین است دود و گرد
تا جان برون ز عالم انوار آمده
دارد خبر ز راحت جان از وداع جسم
بیرون کسی که از ته دیوار آمده