عرق به برگ گلت می دود شتاب زده
نگاه گرم که این نقش را بر آب زده؟
شعر به توصیف زیبایی و تاثیرات عشق و جمال پرداخته است. عرقی که به برگ گل میدود و نگاه گرم که بر آب تأثیر میگذارد، نمایانگر حس و حال شگفتانگیز عشق است. شاعر به تأثیرات طوفان بر خانهها و جراحتهای دلی اشاره میکند که از خنده معشوق بر دلش نشسته است. از طرفی، زیبایی چهره معشوق به گونهای است که همگان را تحت تأثیر قرار میدهد و شعر لحظات شادی و اندوه عاشقانه را با هم در هم آمیخته است. نگاهی به مصائب عشق و تلاش برای درک معنا و زیبایی زندگی نیز در این متن وجود دارد. در نهایت، شاعر از قدرت عشق و تاثیر آن بر دل و زندگی انسانها سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عرق به برگ گلت می دود شتاب زده
نگاه گرم که این نقش را بر آب زده؟
چه خانه ها که رساند به آب، طوفانش
رخی که از نگه گرم شد گلاب زده
ز خنده اش جگر آفتاب می سوزد
مرا لبی که نمک بر دل کباب زده
مگر حجاب شود پرده تو، ورنه نقاب
ز عارض تو کتانی است ماهتاب زده
نظر به آن خط مشکین که می تواند کرد؟
که زهر بر دم شمشیر آفتاب زده
ز داغ من جگر سنگ آب گردیده
ز درد من کمر کوه پیچ و تاب زده
نشاط روی زمین فرش آستان کسی است
که پشت پای بر این عالم خراب زده
گشاده روی به دیوان آفتاب رود
چو صبح هر که نفس از ره حساب زده
فغان که شبنم مغرور ما نمی داند
که خیمه در گذر نور آفتاب زده
بیاض گردن او را ز نقطه ریزی خال
توان شناخت که گشته است انتخاب زده
کجاست فرصت دل برگرفتن از عالم؟
چنین که می روم از خویشتن شتاب زده
تو فکر خویش کن ای شیخ، کار من سهل است
مرا شراب و ترا باطن شراب زده
مباد سایه بلبل کم از چمن، کامسال
نهشت برگ گلی گردد آفتاب زده
زبان دعوی خورشید را تواند بست
ز عقده ای که بر آن گوشه نقاب زده
تلاش وصل بتان با حیا مکن صائب
که هست از دل خود روزی حجاب زده