به ستم کی رود از جای دل غم دیده؟
این سپندی است که مرگ بسی آتش دیده
این شعر به احساس غم و درد ناشی از عشق و جدایی اشاره دارد. شاعر از زخمهای عاطفی خود سخن میگوید و به زیبایی معشوق اشاره میکند که موجب حسرت و اندوه اوست. او از تحولی در خاطرش یاد میکند که به اشک و اندوهش دامن میزند. در نهایت، شاعر به ارزشی که محبتی واقعی دارد، اشاره میکند و میگوید که عشق واقعی از نظر فهم و دانایی، فوقالعاده و بینظیر است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به ستم کی رود از جای دل غم دیده؟
این سپندی است که مرگ بسی آتش دیده
زخم ناسور من از حسرت مشک است کباب
شانه زلف سیاهش به سمن پیچیده
گوهر راز مرا بر کف اظهار گذاشت
دیده اشک فشان از نگه دزدیده
چه غم از ناز خریدار گرانجان دارد؟
آن که از گرمی بازار دکان برچیده
از خیال گل رخسار تو هر قطره اشک
گل ابری است که در خون شفق غلطیده
گوهری را که ظفرخان نبود جوهریش
نشمارندش ارباب خرد سنجیده