غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۵۹۶

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

به ستم کی رود از جای دل غم دیده؟

این سپندی است که مرگ بسی آتش دیده

۲

زخم ناسور من از حسرت مشک است کباب

شانه زلف سیاهش به سمن پیچیده

۳

گوهر راز مرا بر کف اظهار گذاشت

دیده اشک فشان از نگه دزدیده

۴

چه غم از ناز خریدار گرانجان دارد؟

آن که از گرمی بازار دکان برچیده

۵

از خیال گل رخسار تو هر قطره اشک

گل ابری است که در خون شفق غلطیده

۶

گوهری را که ظفرخان نبود جوهریش

نشمارندش ارباب خرد سنجیده

بازگشت به سروده‌های صائب