که یارب گرم در رخسار آن نازک میان دیده؟
که آن موی کمر چون موی آتش دیده پیچیده
شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت یک معشوق اشاره دارد و از اشک و دعا برای او سخن میگوید. او تأکید میکند که در سکوت و خموشی، عیبها پوشیده میشود و افرادی که کمال ندارند، نمیتوانند به درستی خود را نشان دهند. همچنین، شاعر به عدم ثبات در کمال و اعتبار یادآور میشود که با نشانهای از ماه نو بر خود بالیده میشود. او به آزاد بودن از دستان روزگار و طبیعت خزان اشاره میکند و به اهمیت خوشرفتاری با دیگران تأکید دارد. در انتها، شاعر میگوید که به دست آوردن علم و کمال آسان نیست و نیاز به تلاش و کوشش مداوم دارد. به طور کلی، این شعر نگاهی به زیبایی، عشق، و پیچیدگیهای زندگی دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
که یارب گرم در رخسار آن نازک میان دیده؟
که آن موی کمر چون موی آتش دیده پیچیده
مهیای دعا شو چون روان شد اشک از دیده
که نقش مهر گیرد خوب کاغذهای نم دیده
خموشی پرده پوش عیب باشد بی کمالان را
ز بیداران بود در زیر دامن پای خوابیده
کمال ناقصان در شهرت بی عاقبت باشد
کز انگشت اشارت ماه نو بر خویش بالیده
به آزادی ز تاراج خزان سالم توان جستن
که سرسبزست دایم سرو از دامان برچیده
مکن گردنکشی با خلق اگر از هوشیارانی
که فیل مست گردون چون ترا بسیار مالیده
اگر صد سال سالک چون فلک گرد جهان گردد
نگردد تا به گرد خود، نمی گردد جهان دیده
نگردد سنگ راه فکر رنگین دوری منزل
حنا یک شب به هندستان رود با پای خوابیده
به موزونی علم نتوان شدن صائب به آسانی
که بهر مصرعی یک عمر خود بر خود سرو پیچیده