شنیدم آه گرمی با تو گستاخانه سرکرده
به جسم نازکت بیماری چشمت اثر کرده
شاعر در این شعر به توصیف حسی عمیق و دردناک نسبت به معشوقش پرداخته است. او به گرمای آهی که از معشوق میخیزد اشاره میکند و میگوید که چشمان معشوق اثر بیماری را بر جسم نازک او گذاشته است. با این حال، این بیماری، دلتنگی و آرزوی ملاقات معشوق را افزایش میدهد. شاعر به حالت خمار و درد مظلومان اشاره میکند و میگوید که معشوقش به نوعی درمانگر درد اوست، اما دردش به شدت عمیق و بیرحمانه است. در نهایت، او امیدوار است که ارتباطی با معشوق برقرار شود و از مسیحی یاد میکند که به امید شفا به سفر رفته است. شاعر از اینکه خبر سلامتی خود را از دست داده، ابراز ناراحتی میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شنیدم آه گرمی با تو گستاخانه سرکرده
به جسم نازکت بیماری چشمت اثر کرده
گل رخسارت از دلسوزی تب آتشین گشته
ملاقات لبت تبخاله را تنگ شکر کرده
خمار خون مظلومان که بی قیدانه می خوردی
سر بی مهریت را آشنای دردسر کرده
رگ دست ترا کز رشته جان است نازکتر
طبیب بی مروت بوسه گاه نیشتر کرده
به امیدی که با نبض تو دستی آشنا سازد
مسیح از خانه خورشید آهنگ سفر کرده
ترا صائب اگر پای عیادت هست خوش باشد
که ما را این خبر از هستی خود بی خبر کرده