مدان از بی نیازی طبع من گر سرکش افتاده
که از بی روغنی ها در چراغم آتش افتاده
این شعر به بیان احساسات پیچیده و درونی شاعر میپردازد. شاعر از بینیازی و در عین حال سرکشی طبع خود سخن میگوید و به نشانههایی از ناکامی و دشواریهای زندگی اشاره میکند. او با استفاده از تصاویری مثل چراغ و آتش به توصیف درونیات خود میپردازد و به تضادهای موجود در زندگی اشاره میکند. همچنین، او از اثرات منفی ظلم بر مظلومان صحبت میکند و احساساتش را در مواجهه با زیبارویی که به ظاهر آرام و دلنشین است، ولی در واقع سرکش و غیرقابل کنترل است، بیان میکند. در نهایت، شاعری که خود را در رنج و بیقراری میبیند، به آدمی اشاره میکند که حتی در اوج بلندی و زیباییاش نمیتواند از مشکلات زندگی دور بماند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مدان از بی نیازی طبع من گر سرکش افتاده
که از بی روغنی ها در چراغم آتش افتاده
نهان در پرده تزویر دارد درد ناکامی
به ظاهر می نماید رام، اما سرکش افتاده
نگه دارم به قد خم چسان عمر سبکرو را؟
سروکار خدنگم با کمان پرکش افتاده
مرو از ره به حسن باده لعلی که این گلگون
به ظاهر می نماید رام، اما سرکش افتاده
به مظلومان سرایت می کند فعل بد ظالم
که از بیداد شیران در نیستان آتش افتاده
مرا در بی قراری چون فلک معذور می دارد
نگاه هرکه بر رخساره آن مهوش افتاده
نیفتاده است بر خاک گلستان سایه اش صائب
ز بس نخل بلند قامت او سرکش افتاده