تیشه زد بر پای خود هر کس که زد بر پای کوه
دست کوته دار چون فرهاد از ایذای کوه
این شعر به تصویرسازی از تلاش و جدال انسانها در مواجهه با چالشها و مشکلات میپردازد. شاعر با استفاده از نماد کوه، به سختیهای زندگی و کوششهایی که افراد برای رسیدن به اهداف خود انجام میدهند، اشاره میکند. از یک سو، افرادی که به کوه تکیه میکنند، نشاندهنده قدرت و استقامت هستند و از سوی دیگر، درد و رنجی که در پی این تلاشها وجود دارد، به تصویر کشیده شده است. همچنین، شاعر به اهمیت همدلی و حمایت از یکدیگر در این مسیر اشاره میکند و به زیباییهای وجودی انسانها و جوهر آنها نیز پرداخته است. در نهایت، شعر به نتیجهگیری میرسد که در سختیها، زیبایی و سرزندگی همواره وجود دارد و این تلاشها میتواند به ثمر برسد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تیشه زد بر پای خود هر کس که زد بر پای کوه
دست کوته دار چون فرهاد از ایذای کوه
پای پیچیده است در دامان تمکین زیر تیغ
داغ دارد پردلان را طبع بی پروای کوه
خازنی چون سنگ نبود گوهر اسرار را
زین سبب باشند روشن گوهران جویای کوه
هر که دارد پشتبانی، غم نمی داند که چیست
خنده مستانه کبک است از بالای کوه
می شود شیرازه دل عارف آگاه را
از تجلی گرچه می پاشد ز هم اجزای کوه
پیش او خورشید اندازد سپر هر صبحگاه
زین سبب بر ابر ساید تیغ استغنای کوه
نیست از درد طلب آسودگی اوتاد را
بر سر آتش بود از لاله زان روپای کوه
از لب لعل تو هر خونی که پنهان می خورد
می کند از لاله گل هر سال از سیمای کوه
روزی ثابت قدم از عالم بالا رسد
می شود ابر بهاران بوستان پیرای کوه
گرد کلفت از دل من هم گرانی می برد
از سر فرهاد اگربیرون رود سودای کوه
پای پیچیده است در دامان تسلیم و رضا
بر سر گنج است ازان پیوسته صائب پای کوه