بر دل ارباب حاجت دست خود بی زر منه
آستین خشک را بر دیده های تر منه
این شعر به بیان عدم وابستگی به دنیای مادی و فریب کاریهای آن میپردازد. شاعر به اربابان و صاحبان قدرت هشدار میدهد که نضعف به مسائل ظاهری و دنیایی نکنند. اشاره به این دارد که دنیا گذرا و بیارزش است و دل نباید به امور مادی بسته شود. همچنین به ارزش و معنا دادن به زندگی و تلاش برای رسیدن به کمالات انسانی تأکید میکند. شاعر به انسانها یادآوری میکند که امید و آرزو باید از دل نشأت گیرد و به جای پرداختن به بهشتهای خیالی، باید از زندگی واقعی و حال حاضر لذت برد. در نهایت، این شعر دعوت به عاقلانه زیستن و حفظ ارزشهای واقعی میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بر دل ارباب حاجت دست خود بی زر منه
آستین خشک را بر دیده های تر منه
دولت ده روزه دنیا بود نقشی بر آب
دل به نقش موج در دریای بی لنگر منه
چشم بر راه تو دارد از نگین دان تاج زر
دل به زندان صدف زنهار چون گوهر منه
بستر آرام رهرو دامن منزل بود
تا نگیری دامن منزل به بالین سر منه
جز در دل نیست امید گشاد از هیچ در
تا در دل می توان زد دست بر هر در منه
تا در آتش می توان بودن، مکن یاد بهشت
هست تا خون جگر، لب بر لب کوثر منه
نقد خود را نسیه کردن نیست کار عاقلان
بر زمین پیش خسیسان چهره چون زر منه
تا نسازی قطره خود را درین دریا گهر
دست خود را چون صدف بر روی یکدیگر منه
می به روی تازه رویان نشأه دیگر دهد
در بهاران صائب از کف شیشه و ساغر منه