نوبهارست این به احیای گلستان آمده؟
یا قیامت بر سر خاک شهیدان آمده
غزل دربارهی بهار و زیباییهای آن است. شاعر به توصیف حال و هوای بهار میپردازد و از لطافت و شگفتیهای این فصل سخن میگوید. بهار به عنوان نمادی از زندگی و احیای طبیعت مطرح شده و به تصویر کشیده میشود که حالتی عارفانه و عمیق به آن بخشیده است. همچنین، به تأثیرگذاری بهار بر دلها و روح انسانها و زیباییهای گلها و گیاهان اشاره شده و نشان داده میشود که بهار نه تنها فصلی طبیعی، بلکه تحولی روحانی و عاطفی نیز محسوب میشود. در نهایت، شاعر از عشق و زیباییهای درونی بهار سخن میگوید و تأثیر آن بر زندگی و احساسات انسانها را مورد بررسی قرار میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نوبهارست این به احیای گلستان آمده؟
یا قیامت بر سر خاک شهیدان آمده
این لطافت نیست در باد بهاران، یوسف است
در لباس بوی پیراهن به کنعان آمده
اینقدر شوخی ندارد برق جانسوز بهار
شهسوار ماست پنداری به جولان آمده
جلوه بال پریزادان کند موج سراب
زین سلیمانی که در صحرای امکان آمده
هر سر خاری زبان شکرپردازی شده است
محمل لیلی همانا در بیابان آمده
می برد در پرده دل رخسار بیرنگ بهار
در لباس رنگ و بو هر چند پنهان آمده
از حجاب دیده شبنم، فروغ نوبهار
لاله و گل را چراغ زیر دامان آمده
می تواند کاسه بر فرق نظربازان شکست
هر که چون نرگس درین گلزار حیران آمده
از چراغ دولت بیدار گل برخورده است
در دل شب هر که چون شبنم به بستان آمده
خواب گردیده است صائب بر نواسنجان حرام
بلبل پرشور ما تا در گلستان آمده