لعل او را بین به دلها بی حجاب آویخته
گر ندیدی اخگری را در کباب آویخته
این شعر به توصیف زیبایی و تاثیر عمیق محبوبی میپردازد که دلها را به تسخیر خود درآورده است. شاعر با بیان صحنههایی شاعرانه، احساسات و حالتهای مختلف انسانی را به تصویر میکشد. او از احوال تهیدستی سخن میگوید که به گنجی دست مییابد و همچنین از عواقب ظلم و عدالت یاد میکند. در نهایت، شاعر به بیپناهی انسانها در دنیای مادی اشاره میکند و نشان میدهد که در جستجوی زیبایی و آرامش، انسانها در دام خیال و فریبهای دنیوی گرفتار آمدهاند. عشق و شوق محبوب در این متن به شدت قابل احساس است و به طور کلی چالشها و تضادهای زندگی را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
لعل او را بین به دلها بی حجاب آویخته
گر ندیدی اخگری را در کباب آویخته
چون تهیدستی که یابد بر کلید گنج دست
دیده حیران در آن بند نقاب آویخته
خط مشکین گرد رخسار جهان افروز او
مجرمی چندند در روز حساب آویخته
چون زنند اهل تظلم دست در زنجیر عدل؟
آنچنان جانها در آن زلف بتاب آویخته
شوق آسایش نمی داند، وگرنه بی حجاب
ذره ما در فروغ آفتاب آویخته
هیچ کاری از بزرگان برنیاید بی شفیع
قطره از دریا به دامان سحاب آویخته
ساده لوحانی که در دنیای دون پیچیده اند
تشنه ای چندند در موج سراب آویخته
از خیال چشم مخمور تو صائب عمرهاست
پرده ها بر روی بینایی ز خواب آویخته