غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۵۵۷

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

نفس ظلمانی نمی دارد محابا از گناه

نیست پروا طفل زنگی را ز پستان سیاه

۲

از هوا گیرند بی مغزان حدیث پوچ را

کهربا را می پرد چشم از برای برگ کاه

۳

می کند دل را سیه نور چراغ عاریت

نیست ممکن شستن داغ کلف از روی ماه

۴

زینهار از کنج عزلت پای خود بیرون منه

کز بها افتاد یوسف تا برون آمد ز چاه

۵

نیست در پایان عمر از رعشه پیران را گزیر

بر فروغ خویش می لرزد چراغ صبحگاه

۶

سجده شکرش به دامان قیامت می کشد

هر که را صائب شود آن طاق ابرو قبله گاه

بازگشت به سروده‌های صائب