بوالهوس از خط نظر پوشید زان روی چو ماه
خط به چشم بی سوادان می کند عالم سیاه
شاعر در این شعر به تحسین زیباییها و چهرهی دلربای محبوبش میپردازد و به نوعی بر تضاد زیبایی و بیاعتنایی جهان اشاره میکند. او از جذابیت و پیچیدگی خط عشق و تأثیر آن بر دل و جان خود حرف میزند. همچنین اشاره میکند که هرچند گواهان ممکن است لازم نباشند، اما زیبایی محبوبش به قدری است که نیازی به شهادت ندارد. شاعر در پایان به غم و اندوه فقیران و فشارهایی که بر دوش آنهاست اشاره میکند و ارزش خاموشی و آرامش ذهنی را نسبت به ترس از مشکلات بیان میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بوالهوس از خط نظر پوشید زان روی چو ماه
خط به چشم بی سوادان می کند عالم سیاه
گفتم از خط خارخار عشق من کمتر شود
شد خطش دام تماشای دگر بهر نگاه
از غبار خط یکی صد گشت پیچ و تاب زلف
شد علم انگشت زنهاری ز گرد این سپاه
وصف کردم تا به ماه آن چهره را از سادگی
از زمین تا آسمان ممنون من گردید ماه!
بر گواهان لباسی گرچه نبود اعتماد
ماه کنعان را بود بس چاک پیراهن گواه
تن به امداد خسیسان درمده چون ماه مصر
کافکنند از قیمت نازل ترا دیگر به چاه
بر سبکروحان گرانی می کند اندک غمی
لنگر پرواز گردد دیده ها را برگ کاه
هر که بر حرفم نهد انگشت، ریزد خون خویش
کشته گردد مار کجرو چون گذارد پا به راه
دست بی ریزش فقیران را وبال گردن است
ابر بی باران کند دلهای روشن را سیاه
در بلا بودن بود صائب به از بیم بلا
از هوا گیرد خموشی را چراغ صبحگاه