خط بر عذار ساده نباشد مباش گو
درد آشنای باده نباشد مباش گو
این شعر به موضوعاتی همچون عشق، زندگی و موانع آن اشاره دارد. شاعر به ما یادآوری میکند که زیباییهای ظاهری و لذتهای زودگذر نباید ما را فریب دهند. او به اهمیت خالصی و صداقت در ارتباطات اشاره میکند و همچنین به ضرورت توجه به درون و احساسات واقعی. استفاده از تمثیلهایی نظیر گل و دریا به ماامی فهماند که در زندگی، واقعیات و احساسات عمیقتر از ظواهر مهمترند. در نهایت، شاعر به انسان توصیه میکند که از وسوسهها دوری کند و به سیر و سلوک درونی خود بپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خط بر عذار ساده نباشد مباش گو
درد آشنای باده نباشد مباش گو
چون هست در نظر لب میگون و چشم مست
در دست جام باده نباشد مباش گو
گل را که خرده ای نبود غنچه خوشترست
دست تهی گشاده نباشد مباش گو
آمیزش حلال و حرام است آب و می
ساقی حلالزاده نباشد مباش گو
حق می برد به مرکز خود راه بی دلیل
در راه کعبه جاده نباشد مباش گو
چون برق، راه خویش کند پاک گرمرو
از خار، راه ساده نباشد مباش گو
مژگان یار از خط و خال است بی نیاز
در پیش صف پیاده نباشد مباش گو
چون نیست چشم شور به دنبال نقش کم
گر نقش ما زیاده نباشد مباش گو
دست گشاده عقده ز دل باز می کند
پیشانی گشاده نباشد مباش گو
دریا غریق را دهد از موج بال و پر
با خار و خس اراده نباشد مباش گو
صائب چو دور ساختی از نفس سرکشی
سر پیش پا فتاده نباشد مباش گو