ای دل گشاد کار خود از آن و این مجو
این قفل را کلید ز هر آستین مجو
در این شعر، شاعر به دل و روح انسانی اشاره میکند و هشدار میدهد که نباید در جستجوی کلید قفل دل خود از دیگران کمک گرفت. او توصیه میکند که از خسیسها و نادانها توقعی نداشته باشیم و در جستجوی آرامش قلب، از جهانیان و مادیات نیابیم. دل را باید با شناخت درون و خودآگاهی گشود و درک کرد که زیباییها و خوشیها در خود ما نهفته است. در نهایت، اگر دل در درد و اندوه باشد، نمیتوان به راحتی آن را گشود و باید به عمق وجود خود بپردازیم تا کلید قفلهایمان را یافته و آرامش را در یابیم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای دل گشاد کار خود از آن و این مجو
این قفل را کلید ز هر آستین مجو
روی دل از خسیس نهادان طلب مکن
از خار و خس ملایمت یاسمین مجو
حال دل گرفته به هر بی بصر مگوی
از دوزخی کلید بهشت برین مجو
زنبور کافرند سراسر ستارگان
زنهار ازین سیاه دلان انگبین مجو
خواهی که بر تو آتش سوزان شود بهشت
امداد چون خلیل ز روح الامین مجو
بشناس استخوان و طباشیر را ز هم
از صبح اولین، نفس راستین مجو
در هر کس آنچه هست همان را ازو طلب
لنگر ز آسمان، حرکت از زمین مجو
آرامش دل تو برون است از آب و گل
در دامن آنچه گم شود از آستین مجو
شایستگی کلید بود قفل بسته را
از سنگ، آب بی جگر آتشین مجو
نتوان به بال عاریه بیرون شدن ز خویش
در وادی طلب مدد از آن و این مجو
گم کرده تو از تو برون نیست، زینهار
گاهی ز آسمان و گهی از زمین مجو
از دست رعشه دار پریشان شود رقم
از دل رمیدگان سخن دلنشین مجو
از دیده می دهند خبر پاک دیدگان
خار گمان ز نرگس عین الیقین مجو
هرگز ز قفل، قفل گشایش ندیده است
صائب گشایش از دل اندوهگین مجو