غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۵۴۰

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ای شاخ گل شکسته طرف کلاه تو

پیچ و خم بنفشه ز خط سیاه تو

۲

بوی گل از ادب نکند پای خود دراز

در سایه گلی که بود خوابگاه تو

۳

از پیچ و تاب حلقه کند نام آفتاب

خطی که گشت هاله رخسار ماه تو

۴

خون همچو نافه در جگرش مشک می شود

پیچد به هر دلی که خط دل سیاه تو

۵

دیگر شکسته دل خود را نکرد راست

افتاد چشم هر که به طرف کلاه تو

۶

در چشم اهل دید، خیابان جنت است

هر چاک سینه ای که شود شاهراه تو

۷

فردا چه خاکهای ندامت به سر کند

امروز هر دلی که نشد خاک راه تو

۸

دل چون جهد ز بند تو بیدادگر، که هست

یک حلقه چشم شوخ ز دام نگاه تو

۹

با قامت خمیده ازین در کجا رود؟

صائب که باخت نقد جوانی به راه تو

بازگشت به سروده‌های صائب