خون لاله لاله می چکد از رنگ آل تو
گلگونه همند جلال و جمال تو
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوقه پرداخته است. شاعر به خون لاله که به خاطر عشق و زیبایی معشوقه میچکد، اشاره میکند و از جلال و جمال او صحبت میکند. او میگوید که خال معشوقه چشم را مینوازد و تأثیرات او بر جهان مانند تأثیرات خورشید است. عالم به خاطر قدمهای معشوقه به لالهزار تبدیل شده و خون بیگناهی به خاطر او پایمال میشود. همچنین شاعر به احساس وصال و ارتباطی که با خیال معشوقه دارد اشاره کرده و زیبایی چهرهاش را بهشتی میداند که فراتر از هر پردهای است. در نهایت، او قدرت طبع خود را به کار میگیرد تا تصویری از معشوقه را بر زمین بزند و نشان دهد که تأثیر خیال معشوقه بر او بسیار عمیق و ماندگار است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خون لاله لاله می چکد از رنگ آل تو
گلگونه همند جلال و جمال تو
افتاده است خال تو از چشم شوختر
این نافه پیش پیش دود از غزال تو
عریان ز آفتاب قیامت نمی کشد
خورشید آنچه می کشد از انفعال تو
عالم ز نقش پای تو گردید لاله زار
شد بس که خون بیگنهان پایمال تو
ذوق وصال می گزد از دور پشت دست
گرم است بس که صحبت من با خیال تو
هر چند عارض تو بهشتی است دلگشا
صد پرده خوشترست ز عارض خصال تو
نقاش بر ورق نتواند کشیدنش
از بس که سرکش است قد چون نهال تو
خواهی حنای پا کن و خواهی نگار دست
من مشت خون خویش نمودم حلال تو
صائب چنین که طبع تو شد بر سخن سوار
خواهد گرفت روی زمین را خیال تو