غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۵۳۰

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

خطت که رفت در بغل هاله ماه ازو

پوشیده است کعبه پلاس سیاه ازو

۲

من بسته ام لب طمع، اما نگار من

دارد دهان بوسه فریبی که آه ازو!

۳

عشق کریم سایه فکنده است بر سرت

هر آرزو که می کشدت دل، بخواه ازو

۴

باغ و بهار چشم و دل قانع من است

صحرای ساده ای که نروید گیاه ازو

۵

زلفت به مشک اگر رقم بندگی کشد

آن خون گرفته کیست که خواهد گواه ازو؟

۶

تا جلوه داد قد قیامت خرام را

آمد هزار منکر محشر به راه ازو

۷

در دودمان خامه صائب نهفته است

برقی که روی صفحه شود همچو ماه ازو

بازگشت به سروده‌های صائب