شد خط مشکبار عیان از عذار او
جوهرنما شد آینه بی غبار او
این شعر به زیبایی و جذابیت ظاهری یک معشوق اشاره دارد و به توصیف ویژگیهای جذاب او میپردازد. خط مشکبار، آینه صاف و جلوههای زیبای معشوق به تصویر کشیده شده است. شاعر به شوق و غفلت از زیباییها و فرصتهای زندگی هشدار میدهد و تأکید میکند که زیبایی همیشه پایدار نیست و باید از آن بهره برد. همچنین، احساسات عمیق عاشقانه و داغ عشق در اشعار به وضوح نمایان است و عشق به معشوق، دلی داغدار و در انتظار را به تصویر میکشد. در نهایت، شاعر میگوید که بیدرد و داغ، زیباییهای عشق و معشوق ناقص و ناتمام خواهد بود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شد خط مشکبار عیان از عذار او
جوهرنما شد آینه بی غبار او
فرصت کم است دولت پا در رکاب را
غافل مشو ز دور خط مشکبار او
از پیچ و تاب حلقه کند نام آفتاب
خطی که گشته است به گرد عذار او
در چارفصل سبزه خط تو تازه است
موقوف وقت نیست چو عنبر بهار او
آه از غرور حسن که در روزگار خط
در خواب ناز می گذرد روزگار او
برگ خزان رسیده شمارد سهیل را
حیرانی عقیق لب آبدار او
دامن ز صحبت گل بی خار می کشد
در هر دلی که ریشه کند خارخار او
چون زلف دست در کمر عیش حلقه کرد
هر کس که روز کرد شبی در کنار او
خالی نمی شود ز می لعلی ساغرش
چون لاله هر دلی که بود داغدار او
آن سوخته است عشق که سازد یکی هزار
هر خرده شرر که کند جان نثار او
صائب همین نه داغ رخ لاله رنگ اوست
بی داغ نگذرد کسی از لاله زار او