ز کعبه سنگ به دل می زند خلیل از تو
الف به سینه کشد بال جبرئیل از تو
این شعر به مضامین عمیق عرفانی و اشارات به شخصیتهای مذهبی پرداخته است. شاعر از خلیل (ابراهیم) و جبرییل (فرشته وحی) یاد میکند و به آرزوی شهادت و ناامیدی اشاره دارد. او در مورد خود و جایگاهش در این دنیا تأمل میکند و احساس میکند که نزد خداوند هیچکس به بزرگی او نمیرسد. همچنین شاعر به دلالت و راهنمایی خداوند اشاره میکند و یادآور میشود که نجات انسانها در دستان الهی است. در نهایت، او به سرزنش کسانی میپردازد که به ظواهر و گفتار اکتفا میکنند و از عمق معنا دورند. شاعر به نوعی به درک عمیقتری از حقیقت و ارتباط با خداوند فرا میخواند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز کعبه سنگ به دل می زند خلیل از تو
الف به سینه کشد بال جبرئیل از تو
چه آرزوی شهادت کنم، که سوخته است
به داغ یأس جگرگوشه خلیل از تو
کیم من و چه بود قدر صید لاغر من؟
که خون خضر و مسیحا بود سبیل از تو
مگر به خویش دلالت کنی مرا، ورنه
شده است خشک چو سنگ نشان دلیل از تو
به درگه تو بزرگی نمی رسد به کسی
که سنگسار ابابیل گشت فیل از تو
چرا کلیم تو از شور بحر اندیشد؟
که شاهراه نجات است رود نیل از تو
برات سینه گرم مرا به داغ نویس
بهشت و کوثر و تسنیم و سلسبیل از تو
چو برگهای خزان دیده می تپد بر خاک
زبان عقل و پر و بال جبرئیل از تو
ترحم است بر آن ساده دل که چون صائب
کند ز حال قناعت به قال و قیل از تو