ای دل غافل از اسباب جهان دست بشو
از ثبات قدم ریگ روان دست بشو
این شعر به بررسی وضعیت انسانی و ضرورت رهایی از وابستگیها و تعلقات دنیوی میپردازد. شاعر از دل میخواهد که از اسباب و ثباتهای ناپایدار دست بکشد و به جای وفاداری به آنها، به دنبال خوشیهای ناب باشد. او توصیه میکند که باید از مایکههای بیمنافع و دلبستگیهای دنیا دوری کرد و به جای آن، به تحول و رشد روحی پرداخت. شاعر تأکید دارد که باید پیش از آنکه دلی آغشته به درد و رنج شود، از وابستگیها رها شد و به دنبال شیرینی و لطافت در زندگی بود. در نهایت، او به تفکر و تأمل در خود فرا میخواند و از انسان میخواهد که با ندامت از گذشته، به سوی آیندهای روشن حرکت کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای دل غافل از اسباب جهان دست بشو
از ثبات قدم ریگ روان دست بشو
همچو اوراق خزان پا به رکاب است حواس
از وفاداری اوراق خزان دست بشو
تا به آن کان ملاحت نمکی تازه کنی
اول از مایده بی نمکان دست بشو
دست اگر از خودی خود نتوانی شستن
مشت آبی به کف آر از دگران دست بشو
تخم چون سوخت برومند نگردد هرگز
برو ای عقل ازین سوخته جان دست بشو
آنقدر باش درین بوته که دل آب شود
آب چون شد دلت از هر دو جهان دست بشو
پیشتر زان که بشویند به خون رخسارت
داغ بر دل نه، ازین لاله رخان دست بشو
تا به شیرین جهان چون شکر و شیر شوی
کوهکن وار ز شیرینی جان دست بشو
هست تا در جگر از اشک ندامت آبی
صائب از دامن ابنای زمان دست بشو