چرب نرمی ز رقیبان ستمکار مجو
گل بی خار ز خار سر دیوار مجو
این شعر به نقد و هشدار در مورد ظواهر و فریبهای دنیا میپردازد. شاعر از خواننده میخواهد که فریب رقیبان ظالم را نخورد و به دنبال زیباییهای واقعی نباشد. او تأکید میکند که از کسانی که علم و حقیقت را نمیفهمند، نباید انتظار دانش داشت و باید مراقب سر میوههای بیثمر بود. همچنین، شاعر اشاره میکند که در زندگی، کجیها و بیعدالتیها را نمیتوان به سادگی جبران کرد و نباید به دنبال آسودگی و آرامش بیپایه بود. او از اهمیت درک واقعیات و دوری از فریبها و خوابهای توهمی صحبت میکند. در نهایت، تأکید میکند که دیگر بار زندگی برنمیگردد و نباید به چیزهای ناپایدار دل بست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چرب نرمی ز رقیبان ستمکار مجو
گل بی خار ز خار سر دیوار مجو
مغز تحقیق ز ارباب عمایم مطلب
آنچه در سر نتوان یافت ز دستار مجو
با علایق سخن از عالم تجرید مزن
پیشی از قافله با جان گرانبار مجو
سخنی کز لب خاموش تراود بکرست
گوهر سفته ز گنجینه اسرار مجو
در ترازوی قیامت نتوان یافت کجی
حیف و میل از دل و از دیده بیدار مجو
سرو را دست تهی خط امان شد ز خزان
عمر اگر می طلبی روزی بسیار مجو
دل آسوده مخواه از فلک زنگاری
خوشه از سبزه بی حاصل زنگار مجو
سایه بال هما خواب گران می آرد
در سراپرده دولت دل بیدار مجو
خون چو شد مشک، محال است دگر خون گردد
دل خود صائب ازان طره طرار مجو