کشت بی خوشه خجالت کشد از روی درو
مفکن ای تیغ اجل بر من بیدل پرتو
این متن به والایی و زوال دنیا و احوال انسانی میپردازد. شاعر با استفاده از نمادهایی مانند عشق، طبیعت و تاریخ، به هشدار و عبرتگیری از وضعیتهای ناپایدار زندگی اشاره میکند. او به این نکته اشاره میکند که درخت خوشهای نداشته، و انسانها نمیتوانند از تغییرات زندگی فرار کنند. همچنین، از زوال و فنا میگوید و تأکید دارد که دستاوردهای دنیا فانی و بیارزشاند. در نهایت، شاعر بر احساسات عمیق عشق و دلتنگی تأکید میکند و نشان میدهد که حتی در زمانهای سخت، عشق و احساسات پاک انسانی فراموش نشدنی هستند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کشت بی خوشه خجالت کشد از روی درو
مفکن ای تیغ اجل بر من بیدل پرتو
گردش چرخ بدو نیک ز هم نشناسد
آسیا تفرقه از هم نکند گندم و جو
با لب خشک سکندر ز سیاهی برگشت
یک دم آب به قسمت نفزاید تک و دو
در شکستن حذر از شیشه فزون باید کرد
لشکری را که شکسته است به دنبال مرو
عشق از حال پریشان شدگان غافل نیست
همه جا دیده خورشید بود با پرتو
برق از تندی خود زود فنا می گردد
نیست ممکن که نبازد سر خود تیز جلو
سبحه از دست بینداز که بر دل بارست
میفروش آنچه ز مستان نستاند به گرو
چه بود دولت دنیا که به آن فخر کنند؟
گشت در غار ازین شرم نهان کیخسرو
تازه عاشق نتواند که نگرید صائب
بیشتر آب تراوش کند از کوزه نو