غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۵۰۶

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

برخوری زان لب میگون که ز اندیشه او

مست شد عالم و مهرست همان شیشه او

۲

بیستون خانه زنبور شود از فرهاد

کند اگر از دل شیرین نشود تیشه او

۳

از فلک چشم مدارید درستی زنهار

که فتاده است ز طاق دل ما شیشه او

۴

هر که را فکر سر زلف تو بر هم پیچید

شد پریخانه چین خلوت اندیشه او

۵

رخنه در بیضه فولاد کند چون جوهر

دانه ء خال تو کز دام بود ریشه او

۶

دل هر کس هدف ناوک بیداد تو شد

برق بیرون نتواند رود از بیشه او

۷

مرو از راه به دلجویی خالش صائب

که جگرخواری عشاق بود پیشه او

بازگشت به سروده‌های صائب