برخوری زان لب میگون که ز اندیشه او
مست شد عالم و مهرست همان شیشه او
این شعر به وصف عشق و جذابیت معشوق میپردازد. شاعر با زبانی تمثیلی و زیبا بیان میکند که تأثیر لبان معشوق چقدر عمیق و مستکننده است و چگونه فکر و دل عاشقان را تحت تأثیر قرار میدهد. او به قدرت عشق و سختیهایی که در این مسیر وجود دارد اشاره میکند، و به این واقعیت میپردازد که نگاه کردن به زیباییهای دنیا (مانند آسمان) ممکن است ما را از حقیقت وجودی و عشق واقعی دور کند. شاعر همچنین تأکید میکند که عشق به معشوق باعث میشود دل عاشق هدف تیرهای غمش شود و در نهایت، بر اهمیت حضور و دلجویی از محبوب اشاره میکند که برای عاشقان حیاتی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
برخوری زان لب میگون که ز اندیشه او
مست شد عالم و مهرست همان شیشه او
بیستون خانه زنبور شود از فرهاد
کند اگر از دل شیرین نشود تیشه او
از فلک چشم مدارید درستی زنهار
که فتاده است ز طاق دل ما شیشه او
هر که را فکر سر زلف تو بر هم پیچید
شد پریخانه چین خلوت اندیشه او
رخنه در بیضه فولاد کند چون جوهر
دانه ء خال تو کز دام بود ریشه او
دل هر کس هدف ناوک بیداد تو شد
برق بیرون نتواند رود از بیشه او
مرو از راه به دلجویی خالش صائب
که جگرخواری عشاق بود پیشه او