هر که چون شبنم گل پاک بود گوهر او
چمن آرا کند از دامن گل بستر او
این شعر به زیبایی و پاکی دل و عشق اشاره دارد. شاعر به ویژگیهای فردی و روحی انسانهایی که دلهای پاک و باصفایی دارند پرداخته است. او معتقد است که چنین افرادی میتوانند گلها را زینت بخشند و چمن را زیبا کنند. شاعر از مژگان و چشمهای معشوقه سخن میگوید و هشدار میدهد که چشم بد از آنها دور باشد. او به عشق پرشور اشاره کرده و آن را دریایی گرانبها میداند، اما میگوید که این عشق میتواند غم و رنج آورد. شاعر به fleeting nature یا گذرا بودن عمر و زیباییها نیز تأکید میکند و نتیجه میگیرد که تنها گلهای خرم و ثابت در عشق شایسته یاد و ثبت هستند. در نهایت، شعر به بیان یکتایی و خاص بودن هر فرد و عشق واقعی پرداخته و تأکید دارد که همه چیز ممکن است از هم بپاشد مگر آنکه عشق حقیقی و خالصی وجود داشته باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر که چون شبنم گل پاک بود گوهر او
چمن آرا کند از دامن گل بستر او
چشم بد دور ز مژگان سبکدست تو باد!
که به خون دو جهان سرخ نشتر او
هر که را برق نگاه تو کند خاکستر
آتش طور توان یافت ز خاکستر او
لب تیغی که لب زخمی ازو تر نشود
ریشه سبزه زنگار شود جوهر او
عشق پرشور تو دریای گرامی گهری است
که سیه بختی عشاق بود عنبر او
سر خورشید ازان در خم نه چوگان است
که رساند رخ زردی به غبار در او
چرخ اگر عود مرا سوخت، به خود نقصان کرد
سرد شد گرمی هنگامه نه مجمر او
هر که در موسم گل باده گلگون نخورد
می شود چون زر گل، قسمت آتش زر او
عمر شیرازه گلهای چمن ده روزست
خرم آن گل که پریشان نشود دفتر او
نیست مخصوص دل آشفته دماغی صائب
غنچه ای نیست پریشان نشود دفتر او