زمین از اشک پرشورم به طوفان می زند پهلو
ز آب گوهره ساحل به عمان می زند پهلو
این شعر با زبانی شاعرانه و خیالانگیز به بیان عشق و زیبایی میپردازد. شاعر از عواطف و احساسات خود در تنگناهای عشق سخن میگوید و از اثرات عمیق آن بر وجودش و جهان اطرافش مینویسد. او به زیبایی و جذابیت معشوقهاش اشاره میکند و میگوید که چگونه دلش تحت تأثیر زیبایی زلف و چشمهای او قرار گرفته است. شاعر همچنین به نبردی که عاشقان با عشق و دردهای ناشی از آن دارند، اشاره میکند و رنجهای ناشی از عشق را مفهومی طبیعی و اجتنابناپذیر میداند. در نهایت، به نگرانیهای خود درباره عشق و تأثیرات آن بر زندگی و جهان اشاره میکند و تأکید میکند که عشق و زیبایی دارای ابعاد عمیقتری از آنچه به نظر میرسد، هستند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
زمین از اشک پرشورم به طوفان می زند پهلو
ز آب گوهره ساحل به عمان می زند پهلو
ندارد کوتهی در دلربایی زلف ازان عارض
که مصرع چون بلند افتد به دیوان می زند پهلو
ز فکر کاکل او خاطر آشفته ای دارم
که هر مویم به صد خواب پریشان می زند پهلو
ز خون کشتگان پروا ندارد تیغ بی باکش
که موج شوخ بر دریای عمان می زند پهلو
غزال وحشی من چشم خواب آلوده ای دارد
که از شوخی رگ خوابش به مژگان می زند پهلو
تو از بی جوهری بر نیم جان خویش می لرزی
وگرنه تیغ او بر آب حیوان می زند پهلو
دل سرگشته عشاق چه باشد پیش چوگانش
خم زلفی که بر خورشید تابان می زند پهلو
نمی گیرد به ظاهر گرچه دست من سر زلفش
ز دل پهلو ندزدیدن به احسان می زند پهلو
مده دامان عشق از کف سر شهرت اگر داری
که داغ عشق بر خورشید تابان می زند پهلو
ز چشم بد خدا خاک قناعت را نگه دارد!
که خون آنجا به نعمت های الوان می زند پهلو
ز اقبال قناعت مور من زیر نگین دارد
کف خاکی که بر ملک سلیمان می زند پهلو
چه خواهد بود صائب نوشخند آن لب شیرین
که حرف تلخ او بر شکرستان می زند پهلو