خط شبرنگ با لعل لب جانان زند پهلو
زهی ظلمت که با سرچشمه حیوان زند پهلو
این شعر به توصیف زیبایی و جاذبه معشوق میپردازد و احساسات عمیق عاشق را بیان میکند. شاعر با استفاده از تشبیهات و کنایات، از تأثیرات عشق و سختیهای ناشی از آن سخن میگوید. در عین حال، او به نکات فلسفی و معنوی نیز اشاره میکند، از جمله اهمیت بینش در زندگی و تأثیر مروت و امید بر سرنوشت انسان. شاعر به تنهایی و چالشهای محبت اشاره میکند و بیان میکند که چگونه عشق میتواند عقل را از بین ببرد و قلب را جریحهدار کند. در این میان، استفاده از نمادهای طبیعت، مانند ابر و دریا، برای نشان دادن احوالات عاشق و تلاشهای او در مسیر عشق به کار رفته است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خط شبرنگ با لعل لب جانان زند پهلو
زهی ظلمت که با سرچشمه حیوان زند پهلو
ز رعنایی قدش نازک نهالان را خجل دارد
که مصرع چون بلند افتاد با دیوان زند پهلو
مشو چون ابر غافل در بهار از گوهرافشانی
که با دریای رحمت دیده گریان زند پهلو
ز خودکامی به خون خوردن سرآمد روزگار من
که دل ناساز چون افتاد با پیکان زند پهلو
به چشم این راه را سرکن اگر بیناییی داری
که خار این بیابان بر صف مژگان زند پهلو
مروت مانع از نومیدی خصم است عارف را
وگرنه کشتیی دارم که بر طوفان زند پهلو
به تنهایی علم بر قلب لشکر می زند خود را
نهال قامت جانان به سروستان زند پهلو
به عشق آهنین بازو طرف شد عقل ازین غافل
که گردد توتیا چون شیشه با سندان زند پهلو
مگردان روی از تیغ قضا چون بیدلان صائب
که دل سی پاره چون گردید بر قرآن زند پهلو