چه خوش باشد که گردد دیده روشن از عذار تو
جواهر سرمه بینش شود خط غبار تو
این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق است که مانند جواهر میدرخشد و چشمنواز است. شاعر با استفاده از تمثیلهایی مانند شکار باز و غزالان حرم، دلتنگی و انتظار عاشقان را برای دیدن معشوق بیان میکند. او همچنین به تأثیرات عمیق معشوق بر طبیعت و آسمان اشاره دارد و میگوید که حتی کوهها و ستارهها تحت تأثیر زیبایی و مقام او قرار دارند. شاعر تصریح میکند که هیچ چیزی نمیتواند به زیبایی و پاکی معشوق نزدیک شود و در نهایت به قدرت دعا و نیایشهایی که به سوی او بلند میشود، اشاره میکند. این شعر در واقع تجلی عشق و ارادت به معشوقی است که به عنوان کمال زیبایی و شکوه در نظر گرفته شده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چه خوش باشد که گردد دیده روشن از عذار تو
جواهر سرمه بینش شود خط غبار تو
تو مشغول شکار باز و شاهینی، چه می دانی
که ما را چشم و دل چون می پرداز انتظار تو
غزالان حرم را داغ دارد از سرافرازی
بلند اقبال نخجیری که می گردد شکار تو
خروش عاشقان گر کوه را از جای بردارد
عجب دارم صدا برگردد از کوه وقار تو
روان گردد به صحرا رود نیل از زهره شیران
فتد گر بر نیستان برق تیغ شعله بار تو
نشد پامال موری از تو ای سرو سبک جولان
شود نقش قدم دست دعا در رهگذار تو
کهن سقف فلک نزدیک بود از یکدگر ریزد
ستون آسمان ها گشت عدل پایدار تو
زلیخا گر جوان شد در زمان ماه کنعانی
گرفت از سر جوانی آسمان در روزگار تو
نگردد غنچه بال و پر ز دلسوزی ملایک را
که نننشیند غباری از عوارض بر عذار تو
شود خاک مراد اهل عالم طاق ابرویش
به روی هر که بنشیند غبار رهگذار تو
سکندر برد در خاک آرزوی آب حیوان را
سراسر می رود آب خضر در جویبار تو
به این پاکی ندارد گوهری در نه صدف گردون
که غیرت می برد بر هم نهان و آشکار تو
ز حزم دوربین گشتی دعای جوشن عالم
که هر جا باشی، از دست دعا باشد حصار تو