غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۴۸۱

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

نیست همدوشی به نخل قامت او، شان سرو

مصرع حسن دوبالا نیست در دیوان سرو

۲

خون گل از بس که جوش غیرت از رشک تو زد

می چکد چون شمع آتش از سر مژگان سرو

۳

دوستی با تازه رویان عمر می سازد دراز

صد نهال غنچه پیشانی بلاگردان سرو!

۴

حرز آزادی بلاگردان چندین آفت است

نیست تاراج خزان را دست بر دامان سرو

۵

گرچه طوق بندگی عمری است دارم بر گلو

برگ سبزی نیستم شرمنده احسان سرو

۶

صائب آن شمشاد قد هرگه به بستان می رود

می شود صد طوق گردن بیشتر نقصان سرو

بازگشت به سروده‌های صائب