ای بهار آفرینش گرده سیمای تو
رشته جانها خس و خاشاک از دریای تو
این شعر به توصیف زیبایی و شکوه بهار و تأثیر آن بر هستی و دل انسانها میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا، به ویژگیهای بهار و رابطهاش با زندگی و عشق اشاره میکند. بهار به عنوان نیرویی زندهکننده و روحافزا معرفی میشود، که دل خاک و جانها را بیدار میکند و گویی عشق و زیبایی از آن نشئت میگیرد. همچنین، شاعر بر احساس حیرت و شگفتی انسانها در برابر زیبایی بهار تأکید دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای بهار آفرینش گرده سیمای تو
رشته جانها خس و خاشاک از دریای تو
جوی خون از دیده خورشید می سازد روان
چهره خاک از فروغ لاله حمرای تو
خاک تا گردن میان آب پنهان گشته است
بس که می سوزد دلش از آتش سودای تو
دامن بی طاقتان را خاک نتواند گرفت
چون شرر از سنگ می آید برون جویای تو
گوهر دلها ز گلزار تو عقد شبنمی است
رشته جانها رگ ابری است از دریای تو
خاک شد بیدار از خواب گران نیستی
از عرق افشانی رخسار جان افزای تو
تیغ اگر بارد به فرقش، همچنان آسوده است
بس که حیران است صائب در رخ زیبای تو