می شود روشن چراغ از چهره رنگین تو
بیمی از کشتن ندارد شمع بر بالین تو
شاعر در این شعر زیبایی و تأثیر چهره معشوق را بر محیط و احساسات بیان میکند. او میگوید که چهره رنگین معشوق، همچون چراغی روشن است و هیچ ترسی از خاموشی ندارد. زیباییهای او همانند شمع، نور آور و دلنشین است. همچنین اشاره میکند که محبت او میتواند به شکوفایی و زندگی سبزهها منجر شود. در وصف معشوق، شاعر از سیلی که ممکن است بر صورت او بیفتد، و از خمیدگی و زیبایی دامن او یاد میکند. شاعر همچنین به تأثیر عالی معشوق بر افکار و احساسات دیگران اشاره میکند و میگوید که همگان زیبایی و نبوغ او را ستایش میکنند. او بر این اعتقاد است که هر کسی معشوق را تحسین کند، در واقع به زیباییهای خود او نیز ارج مینهد. شعر در نهایت به عظمت و جلوه خاص معشوق و تأثیرات عمیق او بر جهان اطراف میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
می شود روشن چراغ از چهره رنگین تو
بیمی از کشتن ندارد شمع بر بالین تو
مور هیهات است بیرون آید از دریای شهد
سبزه خط چون برآمد از لب شیرین تو؟
جای سیلی نقش بندد بر عذار نازکت
دامن گل همچو شبنم گر شود بالین تو
بر فلک از هاله آغوش گردد جای تنگ
بدر گردد از سواری چون هلال زین تو
گرچه مسطر مانع از جولان نگردد خامه را
خشک می گردد نگاه از جبهه پرچین تو
عاجز از نشو و نما گشته است چون رگهای سنگ
سبزه امید ما از پله تمکین تو
مور از اقبال سلیمان می شود شیرین سخن
بال شهرت می دهد گفتار را تحسین تو
رتبه فکر ترا صائب عروج دیگرست
می کند تحسین خود هر کس کند تحسین تو