خون رغبت را به جوش آرد لب میگون تو
بوسه را آتش عنان سازد رخ گلگون تو
این شعر به وصف زیبایی و جاذبههای عاشقانه میپردازد. شاعر به شکوه و عظمت معشوقهاش اشاره میکند و بیان میکند که زیبایی او خون عواطف را به جوش میآورد و بوسههایی که از لبانش میآید، آتش عشق را شعلهور میسازد. معشوق هر روز در دل عاشقان زنجیرهای جدیدی میزند و زیباییهای او هر کس را دچار مجنونیت میکند. همچنین، او عشق را همچون گلی که در دل میبالد، توصیف کرده و از فتنهگری و زیبایی بیپایان معشوق میگوید. شاعر با تصاویری زیبا و خیالانگیز، پیچیدگیهای عشق و تاثیرات شگرف معشوق بر زندگی عاشقان را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خون رغبت را به جوش آرد لب میگون تو
بوسه را آتش عنان سازد رخ گلگون تو
می شود هر روز بر زنجیرش افزون حلقه ای
هر که می گردد گرفتار خط شبگون تو
چون لباس غنچه از بالیدن گل شق شود
در دل هر کس که باشد حسن روزافزون تو
شور مجنون تو شهری را بیابان گرد ساخت
فتنه عالم شود هر کس که شد مفتون تو
طوق قمری بر کمر زنار گردد سرو را
در گلستانی که باشد قامت موزون تو
مانع بی تابی دریا نمی گردد گهر
کی شود سنگ ملامت لنگر مجنون تو؟
چون عنانداری کند مجنون دل بی تاب را؟
می کند رقص روانی کوه در هامون تو
عالم مکار را مکر تو عاجز کرده است
چون برآید صائب بیچاره با افسون تو؟