ای بهار آفرینش خط چون ریحان تو
صبح عید نیک بختان چهره خندان تو
شعر بهار آفرینش و زیباییهای آن را توصیف میکند. شاعر به چهره خندان بهار و نور عید اشاره میکند که گرچه برخی ممکن است به خاطر قربانیها حیران باشند، اما زیباییها و جذابیتهای بهار به قدری زیاد است که همه را مجذوب میکند. او همچنین به جایگاه ویژهی خوبان به خاطر شوکت و زیبایی اشاره میکند و از یوسف مصری یاد میکند که به خاطر زیباییاش چشم جهانیان را روشن کرده است. در ادامه، شاعر از قدرت و گیرایی مژگان و احساسات عاشقانه سخن میگوید و به ستایش مقام والای کسانی که در برابر زیباییها سر تسلیم فرود میآورند، میپردازد. او میگوید که هر کس در برابر عشق و زیبایی واقعی سر فرود آورد، میتواند از نعمات و احسانات آن بهرهمند شود. در نهایت، شاعر به عظمت و جاودانی عشق و زیبایی ذکر شده در این شعر اشاره کرده و میگوید که حتی اگر قلمی نتواند وصف این زیبایی را به درستی بیان کند، وجود این زیبایی همچنان زنده و پایدار خواهد بود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای بهار آفرینش خط چون ریحان تو
صبح عید نیک بختان چهره خندان تو
گرچه دارد عید از قربانیان حیران بسی
می شود چون دیده قربانیان حیران تو
جای بر خوبان شده است از شوکت حسن تو تنگ
گل یکی از غنچه خسبان است در بستان تو
یوسف مصری کز او چشم جهانی روشن است
از فراموشان بود در گوشه زندان تو
پای خواب آلوده دامان صحرا می کند
آهوی رم کرده را گیرایی مژگان تو
تا قیامت پایش از شادی نیاید بر زمین
هر که سر را گوی سازد در خم چوگان تو
می دهندش روشنان آسمان در دیده جا
از زمین گردی که برمی خیزد از جولان تو
زان بود پر گل گلستانت، که از حیرت شود
دست گلچین پای خواب آلود در بستان تو
از خریداران به سیم قلب یوسف قانع است
هر کجا دکان گشاید حسن با سامان تو
از رگ گردن سر خود زود بیند برسنان
هر سبک مغزی که گردن پیچد از فرمان تو
از اطاعت بندگان را بنده پرور می کنی
می شود فرمانروا هر کس برد فرمان تو
در سر کوی تو دایم فصل گلریزان بود
بس که می ریزد دل عشاق از جولان تو
چشمه حیوان همین یک خضر را سیراب کرد
عالمی سرسبز شد از چشمه حیوان تو
بس که دامان تو رنگین شد ز خون عاشقان
خار را سرپنجه مرجان کند دامان تو
می کند چون غنچه تنگی پوست بر اندام او
هر که زانو ته کند بر سفره احسان تو
خاک از دست گهربار تو دریا گشته است
خوشه گوهر به دامن می کند دهقان تو
تیغ جان بخش تو سرو جویبار زندگی است
زنده جاوید گردد هر که شد قربان تو
گر شد از وصف تو عاجز کلک صائب دور نیست
موج را سوزد نفس در بحر بی پایان تو