غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۴۶۰

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

می خورد خون فراغت تشنه آزار تو

دست از دست مسیحا می کشد بیمار تو

۲

نیم جانی داشتم نزدیک لب آورده ام

بر سر حرف است اگر شیرینی گفتار تو

۳

بر سر اقبال با هم گفتگوها کرده اند

سایه بال هما با طره دستار تو

۴

سرو می ترسم که بال قمریان را بشکند

سخت می پیچد به خود از غیرت رفتار تو

۵

صائب این طرز سخن را از کجا آورده ای؟

خنده بر گل می زند رنگینی اشعار تو

بازگشت به سروده‌های صائب