نیست ممکن برگرفتن دیده از دیدار تو
ختم شد گیرندگی بر مصحف رخسار تو
این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوقی صحبت میکند که چشمها را از دیدن او نمیتوان برداشت. زیبایی او به حدی است که دیگران را تحت تأثیر قرار میدهد و حتی باعث شرم سروها و خشک شدن آبها میشود. شاعر به تلخی و درد عاشقان اشاره میکند و از معشوقش میخواهد که بر آنها رحمت کند. به همچنین، او به تأثیر زیبایی معشوق بر دلها و جانها اشاره میکند و آن را همچون شکر شیرین و زندهکننده میداند. این اشعار به طور کلی حاکی از عشق عمیق و تحسین شدید نسبت به معشوق است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نیست ممکن برگرفتن دیده از دیدار تو
ختم شد گیرندگی بر مصحف رخسار تو
رحم کن بر تلخکامان پیش ازان کز زهرخط
سبزتر از پسته گردد لعل شکربار تو
هر که شد بی رو، بود آسوده از رو ساختن
شد ز بی رویی طرف آیینه با رخسار تو
سروها از شرم آب و آبها گردند خشک
بر گلستان بگذرد چون سرو خوش رفتار تو
از عرق هر دم به طوفان می دهد پیراهنی
ماه کنعان از حجاب گرمی بازار تو
مغزها شیرین شود در استخوان چون نیشکر
چون به شکرخند آید لعل شکربار تو
می کند نظارگی را شرم رخسار تو آب
دست گلچین غنچه بیرون آید از گلزار تو
قطعه یاقوت و ریحان شد غبار دیده ها
تا به روی کار آمد خط عنبربار تو
بگذرد چون موج از آب زندگی دامن فشان
هر که را دل زنده گردد صائب از افکار تو