از نگاه گرم گردد آفتابی روی او
وز فروغ چهره آتش دیده گردد موی او
این شعر به زیبایی و جذابیت شخصی معشوق اشاره دارد. شاعر با استفاده از تشبیهات مختلف، زیبایی چهره و حالتهای او را توصیف میکند. نور و گرما به عنوان نمادهای زیبایی و شگفتانگیزی او معرفی شدهاند. معشوق با حالتی دلربا و خرامان در حال حرکت است و هر کسی را مجذوب خود میکند. همچنین به اثر رفتار و نگاه معشوق بر دل دیگران و ناتوانی آنها در کنترل احساساتشان اشاره شده است. شاعر به شکوه و لطافت او به گونهای اشاره میکند که حس زیبایی را در تمام اشعار به وضوح حس میکنیم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از نگاه گرم گردد آفتابی روی او
وز فروغ چهره آتش دیده گردد موی او
همچو بوی گل که صد تو می شود از برگ خویش
بیشتر ظاهر شود از پرده نور روی او
در گریبان صبا مشتی عرق گردیده است
نکهت پیراهن یوسف ز شرم بوی او
با هزاران دست نتواند عنان دل گرفت
سرو در وقت خرام قامت دلجوی او
از گداز شرم با آن خیرگی گردد هلال
بگذرد گر آفتاب شوخ چشم از کوی او
چون صف مژگان دو عالم را کند زیر و زبر
تیغ را سازد علم چون غمزه جادوی او
می رود دایم سراسر در خیابان بهشت
هر که را زخم نمایانی است از بازوی او
میزند چون گل دو عالم موج آغوش امید
تا کجا شمشیر خواباند خم ابروی او
نیست در دامان گل شبنم، که تا روی تو دید
از خجالت آب شد آیینه بر زانوی او
چون تواند دیده صائب به گرد او رسید؟
خاک زد در دیده اختر رم آهوی او