دلنشین افتاده است از بس که خط و خال او
ریشه در آیینه چون جوهر کند تمثال او
این شعر توصیف زیباییهای فردی محبوب و تاثیرگذاری او بر دیگران است. شاعر از جذابیت و دلربایی چهره و خالهای آن محبوب سخن میگوید، به طوریکه این نقاط زینتی او، در دل دیگران حیرت و شگفتی ایجاد کرده است. همچنین، شاعر به تحرک و ناز او اشاره میکند که باعث میشود دیگران به استقبالش بیایند و حتی سایهاش نیز با ترس و لرز دنبال او حرکت کند. زیبایی او چنان است که موجب جذب و تسخیر دلها میشود و عاشقان، به خاطر عشق به او، خود را فراموش کرده و از خویش بیرون میآیند. در نهایت، شاعر به قدرت و تاثیرگذاری این شخصیت در دلبری و جلب توجه افراد از هر سو اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دلنشین افتاده است از بس که خط و خال او
ریشه در آیینه چون جوهر کند تمثال او
حیرت آن روی آتشناک مهر لب شده است
ورنه صد فریاد دارد هر سپند خال او
صورت دیوار می آید به جان بی نفس
وقت بیرون آمدن از خانه در دنبال او
نیست چون تیر کمان سخت بر گردیدنش
می دود هر کس ز خود بیرون به استقبال او
دور باش ناز او از بس غیور افتاده است
سایه می آید به ترس و لرز از دنبال او!
می توان از نقش پای او شنیدن بوی خون
بس که گردیده است چون عاشقان پامال او
روی خوبان دگر از باده رنگین گر شود
چهره می می شود لعلی ز رنگ آل او
در مقام دلبری ساکن تر از مرکز بود
گرچه آتش زیر پا دارد ز عارض خال او
قامت او گر به این عنوان کند نشو و نما
زود خواهد گشت طوق قمریان خلخال او
می کند چندین دل آشفته را گردآوری
صائب از هر حلقه ای زلف پریشان حال او